|
**آیینه ی خیال** دردهایم را برایت گفته ام بشنو اکنون این سکوت تلخ را
| ||
|
وااااااااااااااااااای خدای من پنج شنبه کنکوووووووووووور دارم واسم دعا کنییییییییییییییید. [ هجدهم اردیبهشت 1391 ] [ 9 ] [ خیال ]
دود می خیزد ز خلوتگاه من کس خبر کی یابد از ویرانه ام؟
بدون مقصد می دوم خطر نزدیک است اما همچنان می دوم به سمت ناکجا آباد به قول سهراب ناکجاآباد هم شهری است در همین حوالی
فریاد ها را نمی شنوم
کمک ها را نمی بینم
چشم هایم کجا رفتن؟
گوش هایم چه شده اند؟
اینجا کجاست که آمده ام؟
![]() نمیدانم هم پاسخی است زجر آور. کاش بازگشتی دوباره بود... [ شانزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 12 ] [ خیال ]
يادت پرچم صلحي است ميان شورش اين همه افكار...
[ بیستم فروردین 1391 ] [ 19 ] [ خیال ]
|
||
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||